تبليغاتX
عمانوییل
برای جلال نام خداوند

گاهی اوقات آنقدر دلم از زندگی میگیرد..که اشکهایم نیز پاسخگوی دلتنگیهایم نیستند...

آن زمان که در تنهایی این دل کوچک و تن بزرگم قدم میزنم..دلم بد جوری میگیرد (نازی)...

کاش بودی و با تو حرف میزدم زیبایی زندکی...

آیا رنگی داری که با آن زندگیم را رنگ آمیزی کنم؟؟!  ویا ندایی که سکوت سنگین لبهاییم را بشکنی؟؟!

 شاید تو سایهء سنگین تنهاییم را پرتو آفتابی باشی...

پدر آسمانی من به تو همیشه نیاز دارم که بی تو ناتوانم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 4:21  توسط برنادت  | 

 

سلام

هیچ میدونین درب کلیسا رو به همه باز است.......

به امید دیدار همهء عزیزانم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 22:23  توسط برنادت  | 

 

شکر میکنم که فرزندت هستم پدر جان

اگر دوست داشتین بیشتر بدونید..   منتظر تماستون هستم

میپرسید از چی؟ از خداوند زنده و نجات ابدی...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 23:12  توسط برنادت  | 

 

پدر مقدسم که در آسمانی

تو را شکر میکنم برای ملکوتت

تو را شکر میکنم برای روح القدس

تو را شکر میکنم برای کفارهء بزرگی که برای ما پرداختی

با خون یگانه فرزندت عیسی مسیح

تو را شکر برای نجاتم

شکوه و جلال از آن توست از الان تا ابدالآباد آمین

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 10:59  توسط برنادت  | 

 

کریسمسی که گذشت مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 20:0  توسط برنادت  | 

 

سلام

حال همه ما خوب است

ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور

که مردم به آن شادمانی بی سبب گویند...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 19:58  توسط برنادت  | 

ابتدا کلمه بود وکلمه با خدا بود وکلمه خدا بود همان در آغاز با خدا بود

وکلمه انسان خاکی شد ودر میان ما مسکن گزید .وما بر جلال او

نگریستیم .جلالی در خور آن پسر یگانه که از جانب پدر آمد.پر از فیض و

راستی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 19:28  توسط برنادت  |